نمیدانم این مضمون به نقل از کیست که به نوعی میگوید که از میان تمام گونههای موجود بر روی زمین تنها انسان است که برای انسان شدن نیاز به آموزش دارد در حالی که ما سایر اشکال دیگر حیات را وقتی پس از تولد مینگریم هماناند که باید باشند، آنها نیازی و میلی به سوی کمال ندارند چرا که کمال از درون ریشههای خود را در سراسر وجودش منشعب ساخته اما تنها انسان باید ریشههای کمال را با گشتن و تقلا و هدایت در وجود خویش بگستراند، غیر از آن این موجودات که تعدادشان فراوان است و همه وقت در ازدحام به شانههایشان میخوریم، تنها کلمه انسان را بر دوششان حمل میکنند و نه انسانیت را در وجودشان.
در ادامه سخن و گفتهای از اوشو را بازنشر میکنم چرا که این روزها با خبرهایی که گوشمان را خراش میدهد بیشتر سازگار است که انسان تا چه اندازه میتواند جایگاهش را نازل دهد (نام حیوان را در اینجا نیاوردم چرا که (جدا از آن که کلمه حیوان گونه انسان را هم در برمیگیرد) برایش ارزشی و مرتبهای والاتر از انسانی که مدنظر است قائلم).
چرا انسان غیر واقعی میشود؟
زیرا انسانیت فقط از بیرون تحمیل شده است. اما او در درون، یك حیوان باقی مانده است ما انسانیت را از بیرون بر او تحمیل میكنیم؛ او شكاف برمیدارد؛ اینك حیوان، در درون به زندگی ادامه میدهد و انسان، در بیرون. برای همین است كه انسان دوگانه است.
تو باید چهرههایی را كه به تو داده شده نگه داری، و تو همچنین باید پیوسته حیوان خویش را نیز راضی نگه داری. این تولید مشكل میكند. هرچه بیشتر آرامانگرا باشی، باید بیشتر بی صداقت باشی، زیرا آرمان میگوید: “این كار را بكن” و حیوانِ درون درست ضد آن را میگوید.
پس تو خود و دیگران را فریب میدهی، نقاب انسانیت میزنی و همچون حیوان به زندگی ادامه میدهی.
زندگی تو سرشار از جنسیت است، ولی هرگز در موردش حرف نمیزنی. در مورد براهماچاریا «زندگی بدون اعمال جنس» سخن میگویی. و تو كارهایی را انجام میدهی كه با آن مخالف هستی.
زندگی جنسی تو فقط به تاریكی رانده شده است. نه تنها دور از جامعه، نه تنها پنهان از خانواده، بلكه حتی پنهان از ذهنِ خودآگاه خودت.
به خاطر بسپار: میراث تو، زندگی تو، ساختار تو، نمیتواند فقط با آموزشهای آرمانگرایانه تغییر کند.
هیچ مكتبی نمیتواند حیوان درون تو را تغییر دهد. مگر اینكه روشی عملی برای رشد معرفت درونی داشته باشی.
تنها در آنصورت است كه دوگانه نخواهی بود و موجودی واحد خواهی بود.
حیوان، موجودی یگانه و واحد است، یک قدیس saint نیز واحد و یگانه است. اما انسان موجودی دوگانه است، زیرا انسان در بین این دو قرار دارد؛ «حیوان و قدیس»
یا میتوان گفت: میان خداGod و سگdog، انسان، درست در این بین قرار گرفته است.
او در درون سگ است و در بیرون وانمود میكند كه موجودی الهی است. این تولید تنش و تشویش میكند و همه چیز دروغین میگردد.
میتوانستی سقوط كنی و یك حیوان شوی؛ آنگاه بیش از انسانِ دوگانه بودی. ولی آنگاه امكان الهی شدن را از دست میدادی.
حیوان نمیتواند الهی شود، زیرا مشكلی ندارد كه بخواهد به ورای آن برود. در او چیزی برای متحول شدن وجود ندارد. در حیوان مشكلی وجود ندارد، ستیزی نیست، نیازی به رفتن به فراسو در او نیست. حیوان حتی آگاه نیست، او فقط بطور ناآگاه اصیل است.
هیچ حیوانی نمیتواند دروغ بگوید، این غیر ممكن است. ولی دلیلش این نیست كه او رعایت اخلاقیات را میكند؛ حیوان نمیتواند دروغ بگوید زیرا از این امكان آگاه نیست. او تنها میتواند خودش باشد. امكان كاذببودن برای او نیست. زیرا او از امكانهای دیگر بی خبر است.
انسان از امكانها آگاهی دارد. تنها انسان است كه میتواند بی صداقت باشد. البته این یك رشد است، یك تكامل است؛ انسان میتواند ناصادق باشد و برای همین، میتواند صادق هم باشد؛ انسان میتواند انتخاب كند.
حیوانات محكوم به صداقت هستند؛ این اسارت آنها است، نه آزادی آنها.
اگر تو صادق باشی، این یك دستآورد است، زیرا همیشه میتوانی ناصادق باشی؛ پس این انتخابی آگاهانه است.
البته آنوقت انسان همیشه در مشكل است. زیرا انتخابكردن همیشه دشوار است، و ذهن میخواهد چیزی را انتخاب كند كه انجامش آسان باشد.
كاذببودن آسان است. تظاهر به عشق آسان است، ولی عاشقبودن بسیار مشكل است. ایجاد یك نمای بیرونی آسان است، خلق وجود درونی مشكل است.
آزادی با انسان به وجود میآید. حیوانات فقط برده هستند. انتخاب و آزادی با انسان به وجود میآید. آنگاه مشكلات و پریشانیها نیز وجود خواهد داشت.
انسان نمیتواند همچون حیوانات ساده و خالص باشد، بلكه میتواند سادهتر و خالصتر باشد. و همچنین میتواند ناخالصتر و پیچیدهتر باشد.
انسان میتواند سادهتر، خالصتر و معصومتر باشد، ولی نمیتواند درست مانند حیوان ساده، خالص و معصوم باشد.
معصومیتِ حیوان ناآگاهانه است و انسان موجودی آگاه است.
حالا انسان میتواند دو كار انجام دهد: میتواند به كذب خود ادامه دهد و پیوسته موجودی تقسیم شده باشد كه با خویشتن در تضاد است. یا میتواند آگاه شود، كه چه برایش روی داده و تصمیم بگیرد كه كاذب نباشد.
انسان میتواند هرآنچه را كه دروغین است وابنهد. آنگاه او بار دیگر اصیل میگردد. ولی این اصالتی متفاوت است، از نظر كیفی با اصالت حیوان متفاوت است.
حیوان ناهشیار است. حیوان نمیتواند كاری انجام دهد؛ اصیلبودن از سوی طبیعت بر او تحمیل شده است.
**وقتی كه انسانی تصمیم میگیرد كه اصیل باشد، كسی او را مجبور نمیكند؛ برعكس همه چیز او را مجبور میسازد كه اصیل نباشد.
جامعه، فرهنگ و همه چیز در اطرافش او را وادار به اصیلنبودن میكند. اما او تصمیم میگیرد كه اصیل باشد.**
و این تصمیم است كه به تو اصالت و آزادی عطا میكند، موهبتی كه هیچ حیوان و هیچ انسانِ دروغین نمیتواند به آن دست یابد.
پس به یاد بسپار: اصالت حیوانی یك چیز است و اصالت انسانی كیفیتی كاملا متفاوت است؛ انتخابی آگاهانه است.
پینوشت: مروج و مقلد گفته ها و نوع نگاه اشو نیستم، صرفا گفته اش را دوست داشتم.
نظرات کاربران