چند زاویه نگاه هست که خیلی برام جذاب بودن و دوسشون دارم، باعث شدن دید بهتری نسبت به موضوعاتی که در ادامه مطرحشون میکنم داشته باشم. برای هر موضوع یه شماره میزارم، ابتدا به نقل قول اشاره میکنم و بعد به برداشت و توضیح شخصی خودم از نقل قول.
اینم بگم که نقل قولها تماما از یالوم هست، صرفا در اینجا بیشتر از چیزی که در کتاب طرح شده مورد واکاوی قرار میگیره.
- “فکر میکنم در بچگی بارها فکر وحشت از مرگ منو لرزونده بود. هر دفعه که در مراسم تدفین شرکت میکردم شبها بیخوابی میکشیدم و به مرگ فکر میکردم. و همچنین طور وقتی پسر اولم به دنیا اومد اولین گریهش من رو تکون داد، درواقع اون یه واقعیت آشکار رو به خونه آورد: که زندگی نقطه آغازی داره و در طول یک روند ادامه پیدا میکنه. من یک ناقلم که اونو به پسرم منتقل میکنم. که اون هم زندگی رو میگذرونه و یه روزی با مرگ روبهرو میشه. فکر میکنم به من نشون داد که تکتک ما در یک چارچوب و برنامه قرار داریم و مطمئنا من یکی استثنا نیستم.”
معمولا از عبارت «ناقل بودن» برای درد و مرض استفاده میشه (هر چند که بار این کلمه منفی نیست و ریشهای اگر بخوایم بهش نگاه کنیم از ریشه نقل میاد که هیچ ارتباطی با بیماری نداره)، جمله بالا به نوعی تولد رو عاملی برای انتقال این بیماری، که زندگی و مرگ هست میدونه. این که تمام بشریت ناقل این بیماری هستن و میتونن برای حذف و از بین بردن این بیماری، ناقل بودن رو که همون تولده کنار بزارن.
- یه نفر برای این که بتونه بدون تماشاگر چیزی خلق کنه دههها باید کار کنه. این در مورد زندگی هم صادقه. هیچچیز بدتر از این نیست که زندگی مورد مشاهده قرار نگیره. بارها و بارها در کار روانکاویاش متوجه عطش فوقالعاده زیاد بیمارانش برای توجه او شده بود، درواقع نیاز به یک تماشاچی (مخاطب) مهمترین عامل گمنام در درمان طولانی مدت است. هنگام کار را بیماران داغ دیده اغلب میدید که آنها دچار یاس میشوند، زیرا مخاطبانشان را از دست دادهاند: زندگیشان دیگر مشاهده نمیشود (مگر این که معتقدین خوششانسی باشند که باور دارند خدا اعمال آنها را زیر نظر دارد.)
تا به حال فکر کردی که به دنیا آوردن فرزند یکی از دلایلش این میتونه باشه که سهم تماشاگر رو توی زندگیمون بیشتر کنیم؟ یا این که سهم تماشاگر رو در تمام ابعاد و بخشهای زندگیمون بیشتر کنیم. فرزند بیشتر ما رو میبینه و میشناسه، توی خونه، توی مهمونی و … توی محل کار هم هستن دیگران که جای تماشاگر رو به جای فرزندانمون پُر کنن. یاد عبارت وست ورلد افتادم که میگفت کل این بناها و شاهکارهای هنری برای به نمایشگذاشتن قدرت از دید جنس مخالف بوده. این موضوع به یه گام عقبترش اشاره میکنه، دیده شدن. یکی از دلایل وحشت و ترس از تنهایی هم همین مسئلهس، یا وحشت از مرگ. شاید «تنها» مردن ترسناکتر از خود مردن باشه.
نظرات کاربران