هنجارهای اجتماع و بازار

کم درباره کتاب‌هایی که می‌خوانم می‌نویسم و کمتر از آن درباره کتاب‌هایی که به مسائل کاری مرتبط است یا بخشی از آن مرتبط است می‌نویسم، اما اینبار دوست داشتم در خلال روبه فزونی رفتن علاقه‌ام به نوشتن درباره‌ی یکی از موضوعاتی که در کتاب Predictably Irrational از Dan Ariely به آن اشاره شده بپردازم، موضوعی که خودم بسیار آن را تجربه کرده‌ام.

می‌خواهم برای بیشتر جا افتادن ماجرا و اصل موضوع به بیان داستانی که صرفا بر پایه‌های ضعیف تخلیاتم استوار است بپردازم.

داستان از آنجایی شروع می‌شود که در نیمه‌های شب تنها در خیابانی خلوت در حالی که صدای موسیقی نمی‌گذارد هیچ صدای دیگری با پرده گوشتان اصابت کند به سوی خانه قدم می‌زنید. همین طور که به قدم زدن ادامه می‌دهید نگاه‌تان به مرد نسبتا مسنی که ماشین خاموش کرده جلب می‌شود که به تنهایی در تقلای روشن کردن ماشین با هل دادن و سریع نشستن داخل ماشین و استارت زدن است. کمی دورو بر خود را نگاه می‌کنید و کسی را پیدا نمی‌کنید که به این مردِ تنها کمکی کند برای همین آستین بالا می‌زنید و به او در هل دادن به و استارت زدن به موقع کمک می‌کنید. زور می‌زنید و زور می‌زنید تا این که بالاخره ماشین روشن می‌شود و گوشه‌ای پارک می‌کند. مرد مسن دوان دوان به سمت شما می‌آید و از شما تشکر می‌کند و می‌گوید: “با چه مبلغی می‌تونم زحمتتون رو جبران کنم؟” اینجاست که قیافه‌تان کمی بهم می‌ریزد، چرا که انتظار این برخورد را نداشتید، اما چرا باید بهم بریزد؟

کسی که این داستان کوتاه را شنیده می‌داند که انجام چنین کاری با انتظارِ پول انجام نشده که با پول بخواهد مرتفع شود (موضوع حق و انتظار را بعدا باز می‌کنم).

در اینجا موضوع بر سر تفاوت هنجارهای اجتماعی با هنجارهای بازار است. هنجارهای اجتماعی دربرگیرنده درخواست‌های دوستانه‌ای‌ست که افراد از یکدیگر می‌کنند. “می‌تونی بهم کمک کنی این رو جابه جا کنم؟” هنجار اجتماعی در سرشت اجتماعی ما و نیاز ما به اجتماع نهفته است. معمولا صمیمانه و مبهم‌اند و نیازی به بازپرداخت آنی برایشان وجود ندارد، اما دنیای هنجارهای بازار چیز دیگری است، هیچ چیز صمیمانه و مبهمی در آن جای ندارد و مبادلات صریح‌اند “اگر این فرم پرسنشامه رو برام پر کنی، یه کد تخفیف 20% بهت می‌دم”.

در طول زندگی باید بتوانیم این دو مقوله را در فضا و بستر و شرایط مختلف از هم تفکیک کنیم، در جایی که نیاز به طرح و بسط هنجار اجتماعی است باید از هنجار اجتماعی استفاده شود و در موقعیتی که هنجارهای بازار مطرح است، باید با همان ذهنیت پیش رویم، لذا تاکید بر این است که نباید این دو مقوله با هم تلاقی کنند.

 

در چند دهه گذشته شرکت ها کوشیده‌اند که خود را به عنوان همراهان اجتماعی در بازار معرفی کنند، این که آنها و ما از یک خانواده‌ایم و دوستانی هستیم که در یک مکان زندگی می‌کنیم و… یکی از دلایل پررنگ میل شرکت‌ها در تلقی کارکنان به همراهان اجتماعی این است که «مردم برای یک آرمان بیشتر تلاش می‌کنند تا پول».

هرچه باشد ما سازندگان چیزهای ناملموسیم، مرز بین کار و تفریح خیلی قابل تشخیص نیست و گاهی می‌شود انتظار داشت که در حال رانندگی و زیر دوش به مسائل شرکت و کار فکر کنیم. این هنجار اجتماعی است که باعث می‌شود که کارکنان سخت کوش‌تر، مشتاق‌تر، انتعطاف‌ پذیرتر و متعهد‌تر باشند. اگر کارکنان متعهد شدند که برای انجام کاری مهم سخت‌تر کار کنند در این صورت آنان باید چیزی متناسب را در عوض بدست آورند چیزی شبیه حمایت به هنگام ناخوشی، مزایای درمانی و ….

 

شرکت‌ها نمی‌توانند هر دو شیوه را برگزینند، نمی‌شود یک لحظه با کارکنان و مشتریان مثل خانواده رفتار کنید و لحظه‌ای دیگر با آنان رفتار غیرشخصی داشته باشید، اگر خواهان رابطه‌ای اجتماعی هستید به دنبالش بروید اما به خاطر داشته باشید که تحت هر شرایطی باید به آن وفادار بمانید، اگر فکر می‌کنید که گاهی نیاز است جدی و بی رحم باشید پول خود را اصلا بابت این که به شرکتتان وجه‌ی خوشایندی بهید دور نریزید، چرا که غلتیدن شرکت‌ها از هنجارهای اجتماعی به هنجارهای بازار موجب می‌شود که هنجارهای اجتماعی برای مدت‌های مدید از صحنه به دور بماند، روابط اجتماعی به سادگی دوباره برقرار نمی‌شوند.

امتیازدهی به این نوشته:

0 از 0 رای

نظرات کاربران

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *