الان یعنی سرد و مرطوبه؟
این سوالِ من از یکی از دوستام در حین تلاش برای رسیدن به فهم و برداشت مشترک از یک موسیقیه. ادامهی دیالوگ…
«بیا برای سهولت فهم طرفین از نیتهای در خفای هر دو یه تعریف مشخصی داشته باشیم.
اکثر آهنگهایی که گوش میدیم سبکشون امبینت، نئوکلاسیک یا تلفیقی از هر دو هستن (اگر اشتباه میگم کاملش کن).
شیوه توصیفمون از این سبک آهنگها سرد مزاج بودن اونهاست، که البته سرما یه سری وجوهات دیگهای رو هم تداعی میکنه، مثل تنهایی و ابهام و خلاء و پوچی و تاریکی و ابر و … که یه جورایی بسته به دیدگاه ما اینها به نوعی یه هممعنایی در پَسشون نهفتهست. حالا سرد بودن این آهنگ در واقع بُنمایه این سبک محسوب میشه. پس ما آهنگ گرم نداریم یا گوش نمیدیم (که البته خوب میشه یه گرم ارسال کنی روی اونم به توافقی برسیم)
این سرد بودن یه سری زیرمجموعه داره، Head ماجرا (توی مفهوم UTMها که ما باهاش خیلی سروکار داریم میشه Source) در بالای هرم میشه سرد بودن و پایین این هرم و زیرمجموعهها (یا Mediumها) شامل یه طیف میشن.
یخ (تگری هم خوبه) – سرد – ولرم – گرم – داغ (جوش هم خوبه) تَرَک خورده – خشک – مرطوب – خیس – بارونی (شلنگی هم خوبه)
بیا برای هر مجموعه (Source) و زیرمجموعه (Medume) یه چند تا نمونه آهنگ ارسال کنیم با هشتگ مرتبط بعد نفر بعدی هم ذهنیتش رو روی اون مورد بگه. موافقی؟ آهنگ هم تکرای بود ایرادی نداره، صرفا اصل، «شناخت» هست.
رطوبت رو از این جهت گفتم که یه صدایی روی متن اصلی اومده، اگر متن اصلی (ریتم پشت صدا) صرفا بود بهش خشک رو میدادم.
قانون این باشه که روی تمام آهنگهایی که ارسال میکنیم برای هم، حتما تگ رو قرار بدیم، اینجوری سرچمون رو هم راحتتر میکنه، مثلا من میخوام خشک کار کنم امروز (منظور ورزش هوازی هست، بد برداشت نکن😉)، سرچ میکنم خشک. توی اوایل ماجرا و ردو بدل کردن آهنگ، یه توضیحی هم بدیم که چرا از این تگ استفاده کردیم اگر ارسال نشد جهت یادآوری یه #UTM براش ارسال کنیم.»
یکی از چالشهای من با دوستام رسیدن به احساس مشترک از یک موسیقیه، این امر به بهبود ارسال هدفمند موسیقی برای همدیگه کمک میکنه. یه جورایی دیگه بیشتر میدونم این آهنگ رو ارسال کنم خوشش میاد یا نه، یا این که با گوش دادنش چه احساسی بهش القا میشه. برای همین تصمیم گرفتیم کاری که در بالا بهش اشاره شد رو انجام بدیم که خوشبختانه این امر تا به امروز به قوت خودش باقی مونده و توی هر ارسال آهنگ و موسیقی به صورت دقیق اجرا میشه.
یکی دیگه از دیالوگهای من درباره موسیقی… اما سوا از این داستان یکی از کارهایی که عادی شده برامون نقل و انتقال آهنگه اونم خالی خالی. امروز با خودم گفتم چرا؟ این همه آهنگ سریع گوش داده بشن و سریع بریم آهنگ بعدی. مگه قبلی چِش بود؟ چند تا جدید باید گوش بدیم اصلا تا آروم بگیریم؟ موسیقی هم برامون شده مثل اکسپلور اینستاگرام، از این یکی به اون یکی، یکی دلمون رو میزنه و میریم سراغ تازهترش.
«همین موضوع باعث شد چند تا ایده به سرم بزنه که یکم بتونیم از این نشخوار کردن آهنگهای مختلف فاصله بگیریم.
- مثلا این که هر وقت تصمیم گرفتی یه موسیقی برای کسی ارسال کنی تجربهی احساسیت از شنیدنش رو بگی مثلا با شنیدن این موسیقی یه احساس تنهایی بهم دست داد، انگار هر چی سعی میکنم بفهمونم نمیشه، یا یه حس کردم اسیر شدم توی زندانی که به وسعت یه شهره و از این جور چیزا.
- یا موقعیتی که این موسیقی برات خاطره ایجاد کرده رو توصیف کنی مثلا امشب که یکم خنک بود تنها توی پارک قدم میزدم، گه گاهی به ماه که بزرگ و نزدیک تر از شب های شده بود خیره میشدم و همزمان به این موسیقی گوش میدادم (یه تجربه واقعی که بالاتر آهنگش ارسال شد :))
- یا همزمان که داری به یه آهنگ گوش میدی یه چیزی بنویسی و ارسال کنی، قاعدتا باید حس نوشته خیلی نزدیک به حس آهنگی که همزمان گوش میدیم باشه.
فعلا اینا تا الان ناقص به ذهنم رسید، شاید یکیشون باعث شه که عمیقتر و کمتر گوش بدیم و ثبات بیشتری در گوش دادن به یک موسیقی داشته باشیم. نمیدانم. نظر شما چیست؟
یکی از کارهای جالبی که میشه کرد اینه که همزمان با نوشتن متن و ارسالش، موسیقی که گوش میدادی هم ارسال کنی. وقتی به چند متن رسیدی بدون موسیقی متنها رو دوباره بخونی و ببینی چقدر قرابت با حس و حالی داره که از موسیقی گرفتی. با خودت میگی چقدر این متن غمگینه، داشتم باهاش چی گوش میدادم؟ چه تجربهای باعث شده اونو گوش بدم و بعدش بنویسم؟»
بارها شده که به خودم گفتم، چرا این همه و این تعداد موسیقی گوش میدی، چرا غلظت احساس و خاطره از شنیدن یک موسیقی رو با زیاد گوش دادن به موسیقیهای مشابه یا متنوع دیگه کم رنگ میکنی یا از بین میبری. دیگه نه پلی لیست درست درمونی برای موسیقیهات داری و نه میتونی اونها رو اولیت بندی کنی و مثلا بگی این رو از این بیشتر دوست دارم. احساس میکنم محدود کردن تعداد و توجه بر اهمیت دادن و اهمیت داشتن تکیه داره، درواقع هر چه بخوایم یه چیز برامون مهمتر باشه باید بیشتر بهش توجه کنیم و کمتر به چیزهای دیگه توجه کنیم. همین باعث میشه اگر کسی گفت 5 تا از آهنگهای مورد علاقه یا 5 تا از اهنگهایی که بیشتر از همه دوسشون داری رو ارسال کن، گیرپاژ کنیم و نتونیم آهنگهای مورد علاقهمون رو به خوبی تشخیص بدیم.
انگاری هر چی بوده رو مزه کردیم و همش مزه میکنیم و نمیتونیم مزههای مورد علاقهمون رو به خوبی تشخیص بدیم. شاید واقعا آزادی با محدودیت تعریف میشه، اگر تعداد آهنگهایی که گوش کرده بودم به 1000 تا میرسید و به همونها محدود میشد راحت میتونستم بگم این محبوبترین آهنگِ منه، اما با وجود میلیون (نمیدونم عدد واقعیش چندتاس) تشخیص محبوب ترینها خیلی مشکل میشه.
در حال حاضر هر درایو و پوشه از هاردم رو باز میکنم یه چند تا موسیقی هست که زیاد یا کم یا اصلا گوششون ندادم و یادم نمیاد که چرا و چه زمانی دانلودشون کردم، برای همین تصمیم گرفتم کمتر برم سراغ موسیقی و سختتر باهاش برخورد کنم. اصلا یکی از این عوامل سخت برخورد میتونه گوش سپردن بیشتر به تم و سبک مورد علاقم باشه، خیلی موسیقیهای متنوع گوش دادم، خیلی زیاد، از راک بگیر تا با کلام شاد و ….
اگر گوش رو هم مثل عضو دهانمون تصور کنیم خیلی خوب میشه؛ با این ذهنیت که هر غذایی رو نباید به خوردش بدیم، یه کاری نکنیم دلدرد بگیره، اگر جایی موسیقی مورد علاقه یا باب میلمون رو نشنیدیم راحت تر اعتراض کنیم که کمش یا قطعش کن.
اشاره به چند مورد بالا راهیه برای جلوگیری از عادی سازی شنیدن و توجه بیشتر به شنیدهها؛ یکی از کارهای باحالی که من به انجام دادنش میبالم با این که یکم سخته اینه که برای یه سری از افراد که درواقع اون یه سری از افراد کسانی هستند که یه میزان احساس نزدیکی بهشون میکنم، موسیقیه جذابی رو ارسال میکنم که جای دیگه ارسال نکردم و نخواهم کرد، تا به ابد، اون موسیقی میشه چیزی که به یادآورنده خاطرات با اون بودنه. با این کار سعی میکنم چیزهای منحصر به فردی رو در رابطههای ارزشمندی که با دیگران دارم بسازم، چیزهایی که فقط و فقط متعلق به من و اونه، جای دیگه وجود نداره. شاید با خودت بگی که خب شاید یه نفر دیگه هم اون موسیقی رو براش ارسال کنه، اونوقت چی؟ برام مهم نیست، مهم اینه که «من» اون موسیقی رو تنها برای اون فرد ارسال کردم و باید بگم متاسفانه اینجا تنها «من» ملاک هست، اون فرد هم میتونه این کار رو در حق من انجام بده تا دو تا «من» بسازیم.
تمام اینها تلاشیه برای تقابل با جریان عادی سازی شنیدن موسیقی، امیدارم سهم عادی بودن موسیقی رو در زندگیم کمتر و کمتر کنم، چیزی که باعث میشه بیشتر از صرف حمال بودنم (حمل کردن چیزی بی توجه به حامل و حمل شونده) کم بشه.
I have a question, can you contact me at marcela-atienza@m.spheremail.net ? Cheers!