در آغاز تنها کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و آن کلمه خدا بود (یوحنا باب ۱ آیات ۱ و ۲). این روزها بیشتر به مقوله کلام و کلمه و معنی آن دقت میکنم، این که عباراتی که در طول روز به کار میبرم چه معانی دارند؟ چه مفهومی در ذهن من باعث به...
چندی پیش در یکی از پنداشتهایم به کتاب بیگانه از آلبرکامو اشاره کردم که امروز دوباره اسم کتابِ آن تصویری در ذهنم ایجاد کرد، تصویر فردی نشسته بر روی صندلی تنهایی خویش، فردی که از پنجره به بیرون خیره شده است، خیره به گذر بادی که شاخههای درختان را با آواز نسیمی خوش در آسمان...
https://soundcloud.com/hossein-abdollahi-52498235/gabriel-garcia-marquez-1/s-nXXNuF451to?si=e4d1a7429167424d9bcdd53a8452e6f9&utm_source=clipboard&utm_medium=text&utm_campaign=social_sharing گابريل گارسيا ماركز (Gabriel García Márquez)، نويسندهی بزرگ معاصر آمريكای لاتين، بهواسطهی عوارضی در مزاج و سلامتیاش (ابتلا به سرطان لنفاوی) با زندگی اجتماعيش خداحافظی كرده است. میگویند او پس از اعلان رسمی و تأييد خبر بيماریاش، اين متن را بهعنوان وداع نوشته است. پینوشت: درنظر داشتم متن فارسی را...
خلاقیت متعلق به کسی یا چیزی نیست، خلاقیت در زمان، به صورت خلق شدن و بیرون آمدن چیزی از دل چیزی دیگر، نمایان میشود... هرقدر خود را بیشتر کسی بدانی و آن ایگو محکمتر باشد، از خلاقیت فاصله میگیری. خلاقیت، رابطه معکوس با ایگو و "من" دارد، "من"، بزرگترین توهمی است که در مغز انسان...
من قابل ستایشم … تو هم ... . من ستودنیام… تو هم! یادم باشد که … من میتوانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشتهخو یا شیطان صفت باشم. من میتوانم تو را دوست داشته یا از تو متنفر باشم. من میتوانم سکوت کنم، نادان یا دانا باشم. چرا که من یک انسانم و این ها صفات...
در اولین سفر جسورانهام به برخی از شهرهای ایران، خاطرم هست در ایستگاه اتوبوسی واقع در روبروی پارک هفتمتیر واقع در یزد نشسته بودم و به تاببازی کردنهای کودکی خیره شده بودم که در قطعیت تمام حالت پاهای خود را با هر بار رفت و برگشتِ تاب (روشی برای گرفتن بیشترین شتاب ممکن) تغییر میداد....
از دوستی شنیدم که میگفت: "عکسهایی که برای ثبت شدن چیزی نمیگویند همیشه زیبااند" خوب است طوری زندگی کنیم که تمام لحظاتمان قابل ثبت باشند (نه فقط بخشی از آن که میگویند برای لحظهای خودت نباش) و بتوانیم تمام این لحظات را در آینده به نیکی یاد کنیم. پینوشت: عکسی از اولین سفر...
در آن هنگام که در حال نگریستن به گذشته خود بودم، حقیقتی بیهیچ طعمی بر من تداعی شد که تصمیم گرفتم با نوشتن به آن رنگ تصور و خیالی فراتر از زمان و مکانمان ببخشم، رویایی بی انتها. من از گذشتهام مینویسم از گذشتهای که در عین دعوت به آرامش مرا نگران میکند؛ خاطرم هست...
خاطرم هست که خانواده به کرات به من میگفتند که کتابهای دینی و پیام آوران آسمانی در رابطه با آینده زیاد سخن گفتهاند که بشر و علم حاصل از آن، اکنون پرده از این واقعیتهای کنونی که در گذشته توهم بوده است از میان برمیدارند؛ به عنوان مثال درباره پیش بینی تاثیر و کشف نفت...