در این باب حکمت زندگی

کمی نصیحت کنیم؟

معمولا زمان‌هایی معدودی به خودم این اجازه رو می‌دم که در جایگاه ناصح و عالم بیام درباره موضوعی نظر بدم و صحبت کنم اما در این مورد خاص چون مطالبی که در ادامه می‌نویسم به نقل از کسی هست که خیلی راحت می‌تونه بر منصب این کرسی بشینه بنابراین راحت حرفم رو می‌زنم و هر جا که لازم دونستم نسخه می‌پیچم 😃

نصیحت‌ها شامل سه قسم هستن و تماما تذکار و تکرار برای خودم هستن.

 

نصیحت اول: پذیرش انسان‌ها همانگونه که هستند

خب باید بگم که هر کسی ناگزیره در میان دیگر انسان‌ها زندگی کنه، به همین جهت نباید کسی رو به علت ذاتی که داره مطلقا مردود بشمریمش، حتی اگر بدترین و مضحک‌ترین فرد باشه و سرّش اینه که فردیت اون رو باید به مثابۀ یه واقعیت تغییر ناپذیری بپذیریم. در موارد وخیم آدم می‌تونه به خودش بگه چنین انسان‌های غریبی هم باید وجود داشته باشن دیگه و اگر این کار نکنین واقع بینانه رفتار نکردیم، چرا؟ چون هیچکس نمی‌تونه فردیت خودش رو یعنی خصوصیات اخلاقیش رو، نیروهای ذهنیش رو، طبع و جسم خودش رو عوض کنه و تغییر بده و اونوقت اگه ما این رو نادیده بگیریم و یکسره اون رو محکوم کنیم ظاهرا چاره‌ای نداره جز اینکه مثل دشمن جانی با ما بجنگه زیرا ما فقط به این شرط براش حقي وجود قائل شدیم که غیر از اون کسی باشه که هست و این ناممکنه. میدونم این نگاه سویه‌های deterministic داره که از حق نگذریم شوپنهاوره دیگه چه کنیم؟ در این زاویه نگاه فرد تغییر نمی‌کنه‌ این طوری نیست که فرد در درازنای زمان احوالش عوض بشه، شخصیتش تغییر کنه به همین جهت باید براشون قائلِ حق باشيم که اینطوری زندگی کنن.

 

ضرب‌المثل مهمی هست که می‌گه:

زندگی کن و بگذار زندگی کنن.

 

زیر سوال بردن نوع نگاه، نحوه رفتار و تصمیمات هم یه جورایی در فرد حالت تدافعی ایجاد می‌کنه، حس می‌کنه داره زیر سوال می‌ره که البته اینطوری هم هست اما از اونجایی که پایه‌های قابل اتکایی خیلی از افراد برای تصمیماتشون ندارن به جای پایه ریزی به دنبال حذف چیزی هستن که داره خودشون رو با خودشون مواجه می‌کنه.

 

در بارۀ این که زندگی کن و بگذار زندگی کنن باید گفت که ااین رفتار اونقدر که درسته سعادتمندانه نیست، و اون کسی سعادتمنده که از برخورد با بعضی از همنوعان همیشه در امان بمونه.

 

در واقع از اونجایی که آدما رو که نمی‌شه عوض کرد اونم وقتی که سنی ازشون گذشته، دوتا راه داریم در این مواقع یا اون فرد از دایره ارتباطیمون رو حذفش کنیم یا به نحوی از انحاء اگر جزو بستگان خودمون یا اقوام درجه یک یا همکار و …  هست باید باهاش کنار بیایم بالاخره همه ی افرادی که در دایره ارتباطی من سهم دارن رو که من انتخاب نکردم.

 

درباره مورد دوم، هنرِ تحمل کردن انسان‌ها رو می‌شه با تحمل اشیا بی‌جان تمرین کرد. جالبه نه؟ اشیایی که به علت خواص فیزیکی و مکانیکی که دارن سد راه ما می‌شن و ما باید در مقابلشون شکیبایی پیدا کنیم. ما رفته رفته می‌تونیم آستانه تحملمون رو ببریم و بفهمیم که چقدر احمقانه‌ست که از یه سنگ که راه ما رو سد می‌کنه خشمگین شیم.

من با بالابردن آستانه تحملم در برابر اشیا بی‌جان می‌تونم به صورت کلی آستانه تحملم رو بالا ببرم و بفهمیم راه رهگشا در زندگی اینه که زندگی کنم و بذارم زندگی کنن.

 

جالبه هر چه بیشتر سازوکارهای حاکم بر ذهن رو بخونیم و با دنیای رنگارنگ و پیشینه تربیتی و متنوع آدمیان آشناتر بشیم پذیرش دیگران نه از سر تحمل بلکه خیلی واقع بینانه‌تر میشیم، دیگه تلاش نمی‌کنم، می‌بینم اون از چه مسیر‌هایی عبور کرده و من از چه مسیرهایی عبور کردم و این باعث میشه که تحمل جای خودش رو به پذیرش بده. من هم گیر و گرفتاری‌هایی دادم که اون‌ها دارن من رو تحمل می‌کنن. البته این امر تا حدودی مستعد اینه که خودتم ببینی و بشناسی، این که خودت چه جد و جهدهایی داشتی و از چه مسیری عبور کردی و … چه چیزهایی روت تاثیر گذاشته اینا باعث می‌شه فرد نسبت به خودش متواضع‌تر و واقع‌بین‌تر بشه.

 

نصیحت دوم: هم پیاله شدن با پیاله‌های هم اندازه

ما هر کدوممون یه توانمندی مزاجی، شخصیتی، ادراکی داریم، یه ظرفیتی داریم، یکی از راهکارهایی که انسان رو در زندگی موفق‌تر و کامیاب‌تر می‌کنه اینه که هیچ کس نمی‌تونه فراتر از اونچه که خودش هست رو ببینه، یعنی این که هر کسی در دیگری بیش از اونچه که در خودش داره نمی‌تونه ببینه چون اون رو فقط به قدر هوشمندی خودش می‌تونه بفهمه و ادراک کنه پس اگر اندیشه‌ی فردِ ناظر نارسا باشه هیچ استعداد ذهنی در فرد منظر نمی‌تونه ببینه، حتی بزرگترین استعدادها هم روش تاثیر نمی‌ذارن.

 

حض و نسیب آدمیان با هم دیگه متفاوته و اگه شما دریا صفت باشید یا ظرفیتتون به اندازۀ یه استخر باشه، و دیگری اگر ظرفیتش به اندازه آب داخل لیوان باشه نمی‌تونه بیشتر از یه حدی از شما سهم و نسیب ببره، هر چه قدر هم بخواد زور بزنه از یه حدی آستانه‌ش فراتر نمی‌ره، این همون نگاهیه که معتقده قالب انسان‌ها به لحاظ ذهنی دماغی و اخلاقی خیلی متوسطن و تلاش علاقمندان برای سوق دادن دیگران از آستانه کنونی به سمت بالا نتیجه‌ای نداره. یعنی ظرفیت‌ها محدودن اینم یکی از نکاته‌هایی هست که پاره‌ای از انسان‌های هوشمند مجبورن خودشون رو خوار و خفیف کنن بر اثر معاشرت با افرادی که وجوه مشترکشون خیلی کمه و آی کیوشون هم خیلی متعارف هست.

 

شاید به همین دلیله که از هم صحبتی با بعضی از افراد کلافه می‌شیم مثل این که ظرفیت یه نفر پنج لیتریه و با کسی داره نشست و برخاست می‌کنه که ظرفیتش ۵۰۰ سی سیه و از یه جا به بعد باید هی بیاد پایین و این آدم رو کلافه می‌کنه.

 

خیلی پیش اومده در سطوح پایین تری (خودم رو می‌گم) با یه نفر در باب احوال وجودیم هم سخن شدم و بعد از چند دقیقه متوجه شدم که اصلا توی دو تا دنیای متفاوتی سیر می‌کنیم و تهش با خودم می‌گم ولش کن بزار درباره یه چیز دیگه حرف بزنیم.

 

این که بفهمیم هر کسی یه حدی داره یه حضی داره، یه حجم پیاله‌ای داره، درجه ادراکی داره و قرار نیست یک موضوع رو همگان دریابن و نمی‌شه با همه به یک نحو درباره هر موضوعی حرف زد و این با مزاج و شخصیت آدمیان نسبت و ارتباط وسیقی داره میتونه به انتخاب بهتر هم صحبتی کمک کنه.

 

به قول مولانا:

راز جز با رازدان انباز نیست

راز اندر گوش منکر راز نیست

 

این که پاره‌ای از مضامین رو به کسی بگی که اهلیتی باهاشون نداره و از دار آشنایی نیست، خب به طبع منکرش می‌شه، قدر گوهر رو نمی‌دونه.

هر که او ارزان خَرَد ارزان دهد

گوهری طفلی به قرصی نان دهد

کسی که طفل صفت باشه گوهر رو با یه قرص نان تعویض می‌کنه، اهمیت و قدرش رو نمی‌دونه.

خلاصه که درجه ادراکی آدما با هم فرق می‌کنه، با کسی هم پیاله شو که پیالش هم اندازه پیاله تو باشه.

 

نصیحت سوم: تنظیم گری در میزان نزدیکی و محبت

خیلی از انسان‌ها وقتی بهشون محبت زیاد می‌کنی باید به هوش  و بر حذر باشی که نکنه از آسیب‌شناسی متضرر بشی.

با هیچکس نباید بیش از اندازه گذشت یا محبت داشت همانطور که دوستانمان را نه به علت رد تقاضایی که از ما داشته‌اند بلکه به این علت که به اونها قرض دادیم از دست می‌دیم.

هیچ کس را به علت رفتار غرور آمیز یا بی‌اعتنایی اندک از دست نمی‌دهیم بلکه به این علت که رفتاری بیش از اندازه فروتنانه و دوستانه از ما دیده‌اند از دست می‌دهیم.

مولانا توی داستان بازرگان و روستایی میگه: «اتق من شر من احسنت الیه»، “بترس از شر کسی که به او احسان بسیار کرده‌ای”

نازنینی تو ولی در حد خویش

الله الله ، پا منه از حدّ بیش

 

رابطه باید با دیگران به نحو طبیعی پیش بره، بهتره به کسی که نمی‌شناسیم خیلی نزدیک نشیم.

بیش از اندازه نسبت با کسی که تازه باهاش مواجه شدی خوشبین نباش. باید مجال داد که رابطه‌ت با یه نفر به نحو طبیعی شکل بگیره و پیش بره.

امتیازدهی به این نوشته:

0 از 0 رای

نظرات کاربران

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *