پینوشت: این روزها در حال خواندن کتاب انسان خداگونه (Homo Deus) از یووال نوح هراری (Yuval Noah Harari) هستم، بعد از خواندن کتاب انسان خردمند (sapiens: a brief history of humankind) چنان شیفته نگرش و جهان بینی این مرد شدم که بلافاصله مطالعه کتاب بعدی آن را آغاز کردم.
خلاصه نویسی نوشتههای این فرد در این کتاب آن هم در اینجا زمانی دراز و حوصلهای چاق میخواهد که اکنون فاقد آنها هستم اما یکی از مفاهیمی که به تشخیص درست و مناسب معنای کلمات کمک کرد را در اینجا میآورم.
تجربه دقیقا چیست؟ تجربه اطالاعات تجربی نیست، یک تجربه از اتمها، و ملکولها و پرتوئونها یا اعداد تشکیل نشده است بلکه یک پدیده درونی است که شامل سه جزء احساسات، عواطف و افکار میشود.
تچربیات ما در هر لحظه معینی شامل تمام آن چیزهایی است که ما احساس میکنیم (گرما، لذت، تنش و غیره) عواطفی که دریافت میکنیم ( عشق، ترس، امی،د عصبانیت و غیره) و هر فکری که در ذهن ما ظهور مییابد.
اما حساسیت چیست؟ این دو معنا دارد، اولا: یعنی توجه به احساسات، عواطف و افکار من؛ ثانیا: اینکه اجازه داده شود تا این احساسات، عواطف و افکار بر من نفوذ داشته باشد. من طبعا نباید اجازه دهم تا هر نسیم گذرایی مرا با خود ببرد اما من باید نسبت به تجارب جدید مثبتگرا باشم و اجازه دهم تا نگرش رفتار و شخصیت مرا تغییر دهند.
تجارب و حساسیت در یک دور پایان ناپذیر یکدیگر را میسازند. ما بدون وجود حساسیت نمیتوانیم چیزی را تجربه کنیم و اگر تجربیات مختلفی را از سر نگذرانیم نمیتوانیم حساسیت خود را توسعه دهیم.
حساسیت یک استعداد انتزاعی نیست که با مطالعه و گوش دادن به سخنرانیها تکامل یابد بلکه یک مهارت عملی است که میتواند تنها در عمل به بلوغ و پختگی برسد.
برای درک بهتر این مسئله میشود به نوشیدن یک فنجان چای اشاره کرد، من طبق معمول روز را با نوشیدن یک فنجان چای شیرین شروع میکنم و همزمان روزنامه صبح را هم میخوانم. چای کمی شیرین است. بالاخره پیمیبرم که میان شکر زیاد و خواندن روزنامه خودِ چای هیچ جایی ندارد.
بنابراین میزان شکر را کم میکنم، روزنامه را کنار میگذارم، چشمانم را میبندم و روی خود چای تمرکز میکنم بعد شروع به تنظیم عطر (ارتباط با حس بویایی) و طعم (ارتباط با حس چشایی) آن میکنم.
دیری نمیگذرد که انوع چایهای سیاه و سبز را تجربه میکنم و مزه شان را مقایسه میکنم. بعد از چند ماه از چایهای فروشگاه نزدیک صرف نظر میکنم و چای دلخواه خود را در مغازه ماشالله خان میخرم و به این شکل ذائقه خود برای چای را تکامل میدهم و نوع چای معینی را که در کوهستانهای خاصی در چین کشت میشود تهیه میکنم، بدین ترتیب حساسیت خود نسبت به چای را با هر فنجان چای به مرور ظریفتر میکنم و به یک چای شناس تبدیل میشوم.
اگر کسی همین چای جدید را دورانی پیش به من میداد شاید هیچ علاقهای به آن نشان نمیدادم، بدون وجود حساسیت لازم نمیتوان چیزی را تجربه کرد و بدون طی یک سلسله تجربیات معین نمیتوان حساسیت خود را متکاملتر کرد.
پینوشت: یکی از چیزهایی که از زندگیام میخواهم افزایش هر روزِیِ عمق و وسعت تجربههایم است این گونه میشود بیشتر و عمیقتر دید و چشید و به واقع زیست. شاید در آینده بیشتر دربارهی تجربه نوشتم.
نظرات کاربران