ابتدا او بود که در معرض بودن و هست شدن قرار گرفت و انتها تنها او خواهد بود که در معرض نبودن و نیست شدن قرار میگیرد.
گویی انسان نمیتواند در معرض نباشد، ما در کل زندگانی خود در معرض عشق و تنفر، شکست و موفقیت، حماقت و ذکاوت، فقر و غنی، نیک و بد، تنبیه و تشویق، غم و شادی، تاریکی رو روشنایی، قطعیت و ابهام، جبر و اختیار … هستیم.
انسان با بدست آوردن در معرض از دست دادن قرار میگیرد، با وارستگی در معرض وابستگی، با آزاد شدن در معرض اسارت و … انسان به تعداد واژگانی که برایشان تضادی وجود دارد همیشه در معرض خواهد ماند.
انسان با قدم گذاشتن در ساحل زندگی در معرض امواج رویدادها و رخدادها قرار گرفت.
هست شدن او را در معرض قرار داد، نمیشود از آن گریخت و امتناع کرد چرا که ناآمیختن با او، آمیختن با و به چیز دیگر را در پیخواهد داشت. گویی انسان مدام در حال آمیخته شدن با محیط است.
هستی انسان را در خود هضم میکند آن گونه که هیچی از آن باقی نمانده باشد تا دوباره در معرض قرار گیرد.
پینوشت: امروز در معرض عطسه قرار گرفتم، چند ثانیه برای خیرمقدم گویی و ادای دین کردن به آن بیاختیار چهرهام را کج و کوله کردم، دست آخر نیامد و به مسافر نیمه راه بدل شد.
نظرات کاربران