آنچه در اینجا مینوسم صرفا اشاراتی به بخش هایی از کتاب است که به زعم خود به تشریح آنها میپردازم و ارتباط میان موارد بیان شده با دیگر مطالب را برسی میکنم.
ابتدا باید به این موضوع اشاره کنم که موراد طرح شده رد زیر از چند بخش تشکیل شده است که هر کدام از آنها میتواند با دیگری هیچ ارتباطی نداشته باشد.
فقر یا کمبود
ابتدا میخواهم به ترجمه ناصحیح کتاب اشاره کنم، نمیدانم به کدامین دلیل عنوان کتاب به “فقر احمق میکند” ترجمه شده است (شاید دلیلش اتخاذ رویکردی برای بازاریابی سهلتر و فروش بالاتر آن بوده باشد)، اما عنوان اصلی کتاب scarcity: the true cost of not having enough است که به کمبود و کمیابی اشاره دارد که اگر از دیدگاه علم اقتصاد (از نوع کلاسیک آن) به تعبیر و تعریف این واژه بپردازیم به معنای تقاضای بیشتر برای یک کالا یا خدمت نسبت به در دسترس بودن آن کالا یا خدمت است که البته بیشتر به پیامد و نتیجه این رخداد و روند نزدیک است تا معنای آن. پس تعریف این شد: شکاف بین منابع محدود و نیازها و خواستههای نامحدود.
اما از آنجایی که موضوع کتاب در دستهی اقتصاد رفتاری (Behavioral Economics) قرار میگیرد پس باید باری دیگر به ترجمه مناسبتر کمبود بپردازیم.
شاید تا کنون بارها جملههای وقت ندارم و چقدر زمان دارید، زیاد وقتتان را نمیگیریم و … را از اطرافیان خود شنیده باشید که در دلش به نوعی از کمبود و کمیابی (که آن هم در مقوله زمان نهفته است) اشاره دارد در حالی که این مفهوم در اقتصاد رفتاری گستردهتر است و دامن تمام منابع محدود (هم در بعد ادراکی و هم در واقعیت) را میگیرد، نوعی از ذهنیت که میتواند بر فرآیندها و رفتارها و تصمیمگیری افراد تأثیر بگذارد.
کمبودِ هر نوع از منابعی در پیرامونمان میتواند احساسی از فوریت را ایجاد کند، ارزش درک شده اقلام یا فرصتها را افزایش دهد و منجر به معاوضه یا مصالحه در تصمیم گیری شود. تجربه کمبود همچنین میتواند بر عملکرد شناختی تأثیر بگذارد و باعث شود افراد بر نیازهای فوری تمرکز کنند و به طور بالقوه منجر به تصمیم گیریهای نامطلوب یا رفتارهای کوته بینانه شود.
میشود گفت در هر کجا که تصمیمات ما از مدلهای انتخاب منطقی پیروی نمیکند اقتصاددانان رفتاری به درک و توضیح عوامل روان شناختی موثر بر فرآیندهای تصمیم گیری (که برخی از آنها پیامد شرایط کمیابی است) که منجر به این انحرافات شده است میپردازند.
پس کمبود واژه ایست که باید قبل از ترجمه راجع به ترمینولوژی آن فکر کرد، چرا که همانگونه که در بالا خواندیم کمبود در حوزههای مختلف میتواند معانی متفاوتی داشته باشد.
پیچیدگی دلایل منتهی به رفتار
قبلا راجع به این موضوع به کرات گفتهام که رفتاری و شخصیت آدمی پیچیده است و آنچنان به عوامل گوناگونی وابسته است که تلاش برای درک و فهم آن دنیایمان را سرشار از سوبرداشتهایی خلاف واقع میکند، از برچسب رفتاری و علت رفتاری گفتهام؛ این که برداشت ما از یک رفتار ممکن است فرسنگها با علت آن رفتار فاصله داشته باشد، این که ممکن است رفتار برخواسته در این لحظه ریشه در علت هایی داشته باشد که هویت و تاریخشان برایمان مجهول است.
همین که در زمان قحطی آب در مستراح (که با مقوله کمیابی رو برو میشویم) شیوهی رفتارمان در مصرف آن و تلاشمان در مدیریت بهتر و اصولی آن تغییر میکند، حاکی از تاثیر آن دارد. حال بیا مدام درباره رفتار شناسی راجع به مصرف آب روضه بخوان.
در بخشی از کتاب که نقل به مضمون آن را در ادامه میآوریم اشاره به یکی دیگر از آن عوامل گوناگون است که سختی قضاوت را بیش از پیش برایم تشدید میکند.
“روانشناسان دههها به ثبت تاثیر بار شناختی روی بسیاری از جنبههای رفتار پرداختهاند. رفتاریهایی که در این حکایتها مطرح شد از مهمترین نمونه های این رفتارها است: از حواس پرتی و فراموشی گرفته تا کنترل انگیزههای ناگهانی. اندازه این تاثیرات حاکی از نفوذ قابل توجه تنگنای پهنای باند روی طیف گستردهای از رفتار هاست، حتی رفتارهایی مانند صبر، بردباری، توجه و از خود گذشتگی نیز معمولا زیر چتر شخصیت یا استعداد قرار میگیرند. بخش عظیمی از آنچه ما به استعداد یا شخصیت نسبت میدهیم بر ظرفیت شناختی و کنترل اجرایی مبتنی است. صاحب رستوران برای توضیح رفتار کارکنانش به هر جای آشنایی سرزده بود: کمبود مهارت، نبود انگیزه، یا آموزش ناکافی، کارکنانی که نالایق یا تنبل پنداشته میشوند. اما این افراد نه بیمهارت یا بیتوجه که فقط شدیدا در تنگنا هستند، مشکل آن فرد نیست، مشکل چارچوب کمیابی است.
تشبیه کامپیوتری را به خاطر آورید که به واسطه برنامههای متعددی که در پس زمینه باز است با کاهش سرعیت مواجه میشود، فرض کنید بدون آنکه از وجود این برنامههای باز اطلاع داشته باشید پشت این کامپیوتر بنشینید. احتمالا شما نتیجه گیری اشتباهی خواهد داشت. با خود خواهید گفت که چه کامپیوتر کندی؛ درواقع پردازندهای که در گیر برنامههای باز در پس زمنیه است .”
رفتار هوشمندانهیِ ناآگاهانه
هوش و آگاهی مواردی اند که تعاریف و توضیحاتی راجع به آنها در نوشتههای قبلی خود به نگارش درآوردهام؛ در پارهای از کتاب به مطلبی از رفتار زنبورهای عسل برخوردم که با چه دقت فراوانی کلنی سازی میکنند، دقتی که برخواسته از رفتار هوشمندانهای است که غیر آگاهانه صورت میگیرد، رفتاری که به واقع خود از انجامشان آگاهی ندارند. رفتاری که انتخاب طبیعی، آن را با استفاده از کمیابی به نوعی سازماندهی کرده که خروجی آن شکلهای هندسی با دقتی معدل 0.002 -+ میلی متر است.
شیوه استفاده از منابع با توجه به کمبود آن میتواند رفتار هر موجود زندهای همچون انسان را تغییر دهد و آن را در دام تونل زنی، نبود جای خالی، کاهش پهنای باند و … میاندازد.
“نرخ مبادله بسیار ناعادلانه است: هر پوند موم نیازمند هشت پوند عسل است که این مقدار خود معادل است با 90 هزار بار رفت و آمد زنبورها برای جمع آوری شهد گل. موم در تودههای کوچک تلنبار میشود، زنبورها کنار هم جمع میشوند و با گرمای بدنشان موم را گرم میکنند تا بتوانند آن را به قالب دلخواهشان در بیاورند. زنبورهای عسل این قطعات را ذره ذره کنار هم میگذارند تا در نهایت کندوی عسل ساخته شود. این کار تدریجی و موضعی انجام میشود و هیچ رئیسی هم نیست که بر کار نظارت کند. تصور کنید میخواهید یک قلعه شنی را ذره ذره بسازید، بدون اینکه راهنمایی داشته باشید یا بتوانید برای دیدن کلیت کارتان توقف کنید. حالا تصور کنید که میخواهید این کار را با صدها نفر از دوستانتان و در تاریکی مطلق انجام دهید. و در نهایت هم همه چیز خوب از آب در آید. زنبورهای عسل دیوارهایی میسازند که با دقتی قابل توجه و زوایای 120 درجه به هم میرسند، این روند باعث تشکیل شش ضلعیهایی بینقص میشود. هر دیوار کمتر از 0.1 میلی متر ضخامت دارد و انحرافش تنها در حد 0.002 -+ میلی متر است. این یعنی خطای مجاز 2 درصدی که در ساختمان سازی استاندارد خوبی است. در مقام مقایسه موسسه ملی استاندارد و فناوری خطای مجاز 10 درصدی را برای عرض تختههای استفاده شده در ساخت ساز بالامانع میداند.
زنبورهای وحشی خاکی درست مانند زنبورهای عسل آشیانه سازند، با این تفاوت که آشیانهشان را از گل میسازند، آنها چندین و چند عنکبوت را نیش میزنند و لاشهشان را به آشیانه میبرند، تخم میگذارند و در آشیانه را میبندند.
چرا زنبورهای عسل این چینین سازههای ظریف دارند و زنبودهای وحشی این قدر شلخته کار میکنند؟ کمیابی.
زنبورهای وحشی برای ساخت و ساز از مادهای استفاده میکنند که فراوان است: گل
زنبودهای عسل برای ساخت و ساز از مادهای استفاده میکنند که کمیاب است: موم”
تمرکز کمتر عملکرد بهتر
یکی از سوالهایی که به نوعی خارش ذهنی برایم ایجاد کرده این است که چرا با رسیدن به درجه استادی در یک مهارت شیوه و امکان بیان جزئیات رفتار و کار برای افراد سختتر ودشوار تر یا حتی غیر ممکن میشود؟ سوال را با دو روایت با درنظر گرفتن تنها درون مایهی آن میشود بهتر درک کرد:
از گری کاسپاروف نابغه شطرج میپرسند: زمانی که میخواهی در زمین بازی اقدامی کنی، چند حرکت در ذهنت شکل میگیرد و بر اساس چه استراتژی آن یک حرکت را انتخاب میکنی؟ پاسخ این است: تنها یک حرکت، حرکتِ درست.
یا زمانی که هانس زیمر فقیه به جای تحلیلهای پیچیده موسیقیایی و بیان اصطلاحات پیچیده برای درک و بسط آثارش میگوید این موسیقی یک پنجره کم دارد، یا در این بخش در بسته است بهتر است باز شود و نسیمی به داخل بیاید و …
حال سوال این است که چرا این گونه تعابیر غیر قابل استناد از این افراد سرمیزند؟ شاید به سطحی از فهم و آگاهی در حوزه خود میرسند که غیر قابل توضیح با ابزارهای شناخته و ایجاد شده است فلذا از اصطلاحات عرف بهره میگیرند.
نمیدانم ارتباط این خارش ذهنی با جملهی بعدی از کتاب چیست اما قبل از پرداختن به آن بهتر است کمی به محتوای آن نزدیکتر شویم.
ادامه موضوع را به آنجایی میکشم که در آزمایشی دو شیوه درخواست متفاوت از تعدادی گلف باز صورت گرفت، به گروه اول گفتند که توپ را داخل حفرهای که آنجاست بیاندازند.
و به گروه دوم گفتند که هنگام عمل ضربه به فرم قرار گیری پا و دست و زاویه چرخش دسته گلف و … دقت کن.
در نهایت گروه اول خروجی بهتری را از خود به نمایش گذاشتند. البته میشود در این باره به حالت غرقگی (Flow) هم از چیکسنت میهالی اشاره کرد
هر چه از یک فرد بخواهی درباره کارش توضیحات همراه با جزئیات بیشتری مطرح کند با پوچی بیشتر دلیل یا دلایل منتهی شده به رفتار مواجه میشوی، شاید ما اکنون جایگاه بازنمایانگران میتوانیم برای خود متصور شویم اما این دلایل میتواند همچون رفتار آن زنبورهای عسل بدون مدلل باشد، دلیلی که اثباتی بر فاقد توضیح بودن اعمالمان است.
“افراد تنها دقیقا به این دلیل عملکرد بدی دارند که نمیتوانند به چیزی غیر از برآمدن از پس تنهاییشان فکر کنند. عملکرد بد آنها به انی دلیل است که بعد از قله U معکوس قرار گرفتهاند. به جای اینکه به طرف مقابلشان گوش دهند و پاسخشان را بدهند، مدام روی این متمرکزند که از من خوشش میاد؟ یا این چیزی که میخوام تعریف کنم به اندازه کافی بامزه هست؟ درست همان طور که متخصص پرتابهای آزاد با تمرکز کمتر عملکرد بهتری خواهد داشت، افراد تنها نیز به تمرکز کمتر روی نیاز اجتماعی شان میتوانند بهتر عمل کنند. با این حال کمیابی مانع از این اتفاق میشود.”
در ادامه دو تحقیق که در کتاب آمده است را میآورم تا تاثیر کمیابی کمی قابل شناختتر شود:
بسیاری از کارگران به وام های کوتاه مدت متوسل میشوند، با این حال ذکر این نکته مهم است که وام کوتاه مدت معمولا وامی است که در برابر کاری قرار میگیرد که پیش از این انجام شده. کارگری که در میانه دوره حقوقش وام کوتاه مدت میگیرد درواقع نیمی از حقوقی که خواهد گرفت را کار کرده است. نیاز به وام تا حد زیادی به این دلیل است که آن حقوق مدتی بعد پرداخت خواهد شد. چرا یک کارفرما باید حاضر شود که کارگرانش این وام ها را بگیرند و احتمالا در دام کمیابی بیفتند، پهنای باندشان در تنگنا قرار گیرد، و بازدهی کمتری داشته باشند؟ به ویژه وقتی که میتواند با پرداختی زوتر و هزینهای پایین این مشکل را برطرف سازد. بهبود کارایی و افزایش پهنای باند با استفاده از ابزار مالی مناسب چقدر برای کارفرمایان ارزشمند خواهد بود؟
مورد کارفرمایان تنها یک مثال است که نشان میدهد چگونه تفکر درباره پهنای باند میتواند ما را به پرسیدن سوالات متفاوت و حل مشکلات به شیوههای متفاوت وادارد. مثال ساده تبعیت از نسخههای تجویزی را در نظر بگیرید. فقرا کمتر از دیگران داروهای تجویز شده را مصرف میکنند. میتوانیم بگوییم که این یک واقعیت است و از آن پس دیگر به فقرا برای انجام کارهای سپرده شده اعتماد نکنیم. ما میتوانیم محصولی مانند گلوکپس بسازیم. این شیشه قرص اگر به تعداد مشخص شده در هر روز باز نشوند به کار می افتد. ابتدا روشن و خاموش میشود اگر باز هم باز نشوند بوق میزند و در نهایت به تلفن فرد پیامک میفرسند این شیشه قدم به قدم مزاحمتش را بیشتر میکند و مانع شکل یگری غفلت همراه تونل زنی میشود. وجود گلوکپس باعث شده میزان تبعیت فقرا از برنامه مصرف داروهایشان به میزان زیادی افزایش یابد.
زمانی که در غاری تاریک قرار دارید یک کبریت میتواند شعلهای درخشان ایجاد کند که اطرافتان را کاملا نورانی کند. همان کبریت روشن در کافهای در فضای باز و بعد ازظهری آفتابی به سختی قابل تشخیص خواهد بود. همین اثرات مثلا برای ادراک اندازه نسبی نیز در زندگیهای روزمره مان خودنمایی میکند مدتها پیش بود که سازندگان شویندههای مایع لباس دریافتند زمانی که در این شویندهها، که از آنها به عنوان پیمانه هم استفاده میشود بزرگتر باشد مصرف افراد افزایش مییابد.
وقتی در شوینده کوچک باشد پر کردنش باعث میشود حس کنیم مقدار زیادی شوینده برداشتهایم، اما وقتی در بزرگتر باشد آن مقدار فقط بخشی از آن را پر میکند و از آنچه که ما تحت تاثیر مقادیر نسبی و نه مقادیر مطلق قرار داریم این مقدار به نظرمان ناچیز میرسد.
استفاده از درِ بزرگ منجر به استفاده بیشتر افراد از شوینده و افزایش فروش آن میشود. پول نیز حداقل تا حدی متناسب با شرایط پس زمینه مورد قضاوت قرار میگیرد. به همین دلیل است که ما صرفه جویی 40 درصدی روی کتاب 20 دلاری اهمیت بیشتری میدهیم تا صرفه جویی 1 درصدی روی یخچالی 1000 دلاری.
نظرات کاربران