نوعی دیگر از گونه زایی در روند فرشگت موسیقی

پی‌نوشت: در ادامه حرف‌های قبلی ام در مورد تطور موسیقی شاید وقت آن باشد که کمی از موسیقی‌های روزمره‌ام حرف بزنیم.

 

باید اعتراف کنم که بیش از این نمی‌توانستم بگذارم تنها نوشته‌ای که با موسیقی در این وبلاگ ارتباط دارد نوشته قبلی بوده باشد، چرایی آن را توضیح نمی‌دهم چرا که فرض را بر واضح بودن ماجرا می‌گذارم.

قصد دارم با این نوشته کمی از بار تحمل اشارات نوشته‌ی گذشته بکاهم فلذا موضوع را با نوع دیگر از گونه زایی شروع می‌کنم که امروزه نزدیک‌تر به خلق و خوی من است، پس بهتر است کمی بیشتر به توصیف آن بپردازم اما قبل از توصیف باید بگویم که این وصف‌ها همپوشانی زیادی می‌توانند با دیگر گونه زایی‌هایی که راجع به آن‌ها خواهم نوشت داشته باشند.

همیشه برایم وصف کردن موسیقی سخت بود و هنوز هم است، بخشی از دلیل آن به گمانم به مشخص نبودن اسامی احساساتی بود که تجربه‌شان می‌کردم، بی‌نام بودن احساساتم به ناشناخته بودن خود برای خود منتهی می‌شد، نمی‌دانستم چه چیزی مرا خوشنود می‌کند و چه مرا مضطرب، چه چیز قربت و نزدیکی میبخشد و چه غربت و دوری، چه تنهایی را به یاد آدمی می‌آورد و چه آزادی در انتخاب را.

وقتی با چیزی مواجه می‌شوم که انتظارش را نمی‌کشیدم ابتدایی ترین کاری که می‌کنم نام گذاری بر رویداد پیش آمده است، به گمانم این کار از بار تحمل آمادگی برای دایره‌ای (البته ممکن است شکل هندسی دیگری داشته باشد) وسیع از احتمالات را می‌کاهد و ظرفیت شناخت آدمی را تنها بر روی چیزی مشخص محدود می‌کند، انجام این کار شناخت را نصیبم می‌کند و این شناخت امکان تعامل، مقابله و سازش را برایم فراهم می‌کند، دیگر می‌دانم با چه چیزی طرف هستم و مشخص بودن آن کار را راحت‌تر از پیش می‌کند.

وصف موسیقی برای من بیان چیستی و چگونگی احساساتی است که با شنیدن آن در من ایجاد می‌شود، حال این احساس می‌تواند خشم باشد یا غم، یا صعود باشید و یا سقوط، یا طلوع باشد و یا غروب.

من آن موسیقی را ترجیح می‌دهم که وجودم را تصاحب کند، که به دیدگانم عمق بخشد و دنیایم را فراخ‌تر از هر آنچه در تخیلم می‌گنجد کند، آن موسیقی که مرا با اوج همراه می‌کند و لذت بودن در دنیایی بی‌انتها را نصبیم می‌کند، نوعی از موسیقی که تعیین کننده‌ی جایگاه انسانی است بر بلندای کوه در میان کوهستانی خالی از جمعیت، در هوای سرد مملو از برف و ابر در آسمان و هوایی همنشین گشته با مه.

به گمانم هر موسیقی حرف و سخنی در پس نت‌هایش نهفته است و هر انسانی می‌تواند استنباط خود را با توجه به تجربیات و خلقیاتش از این حرف‌ها داشته باشد به همین جهت موسیقی‌ای تبدیل به موسیقی روزمره‌ام می‌شود که برایم حرفی عمیق و وسیع داشته باشد، عمیق‌تر و وسیع‌تر از آنچه بدون آن تجربه‌اش می‌کنم.

وصف دیگر مربوط به نوعی از موسیقی می‌شود که سرگشتگی و غرق در دنیای احتمالات را به همراه دارد، همچون انسانی بی‌مقصد در دل تاریکی شب، در خیابان‌های خلوت شهر به تنهایی در حال گذر از عمر کوتاه‌اش است. قبلا گفته‌ام که از مشخص نبودن مسیر احساس خوبی ندارم اما به مرور وجودم میزانی از لذت بخش بودن آن را پذیرفته است.

برای درک بهتر آن چیزهایی که در ادامه به آن‌ها اشاره می‌کنم و بخشی از آثارشان را در اینجا می‌آورم در من چنین احساسی را ایجاد می‌کنند، احساسی که دوست دارم با تمام وجود در آن بزیم و بمیرم.

قبل از ارجاع و آوردن آثار باید این را بگویم که ارجاعات و اشارات بعد از این متن از کمترین تا بیشترین (با در نظر گرفتن طیف) میزان و سهم از احساسات توصیف شده در بالا را به خود اختصاص میدهند پس هر چه به جلو پیش می‌رویم بیشتر نزدیک توصیفات بالا می‌شویم (البته آنهایی که خارج از طیف قرار دارند را خواهم گفت). در این نوشته ترتیب آورده شده مهم نیست.

 

تقریبا با تمام آثار این افراد آشنا هستم:

خب وقت آن است که به اولین هنرمندی که آثارش را گوش می‌دهم اشاره کنم؛ Ghostly Kisses که البته این نام هنری اوست (نام اصلی آن را به خاطر ندارم)، دو از آهنگ‌هایی که بیشتر از بقیه آهنگ‌هایش گوش می‌دهم the city holds my heart و A Different Kind of Love است.

لینک ویدئو یوتیوب:

 

 

یکی دیگر از هنرمندانی که تقریبا با تمام آثارش آشنا هستم Novo Amor است که اولین آشنایی‌تمان بر می‌گردد به فیلم Five Feet Apart (همیشه فیلم جذابی برایم خواهد بود). یکی از ترک‌هایش با نام Anchor که در فیلم هم آمده است خیلی جذاب است، الان که به مناسبت این نوشته مجدد می‌شنومش به معنای واقعی کلمه کیف می‌کنم، سبک و صدایش چیزی است که دوستش دارم.

از دیگر ترک‌های جذابیش می‌شود به State Line, Carry You, Embody Me اشاره کرد.

لینک ویدئو یوتیوب:

 

دیدن فیلم Five Feet Apart یک خروجی خوب دیگر هم داشت و آن Daughter است، با نام آهنگ Shallows است که البته در بخشی از فیلم هم آمده است.

با آثار این فرد هم آشنا هستم و اگر بخواهم به یکی دیگر از ترک‌های مورد علاقه‌ام از این فرد اشاره کنم می‌توانم نام Medicine را بیاروم، ترکی که توصیفات بالا را به خوبی برایم در بر می‌گیرد.

لینک ویدئو یوتیوب:

 

شخص دیگر که می‌شود گفت تنها بیشتر با این کارش آن هم همانند بالا به واسطه فیلم و سریال درگیر می‌شوم Lord Huron با نام آهنگ The Night We Met است، به گمانم دیگر می‌توانید نام سریال را حدس بزنید، سریالی که بیشترین سهم از درگیر شدن احساساتم را داشت، نام سریال 13 Reasons Why است. ابتدای آهنگ به نوعی قلاب را می‌اندازد تا با خود همراه کند.

لینک ویدئو یوتیوب:

 

شخص بعدی که می‌شود نام آن را در اینجا آورد SYML است، آن هم وقتی که نامش در کنار ترک The War قرار می‌گیرد. البته آهنگ دیگر آن یعنی TRUE هم در این بین قرار می‌گیرد.

لینک ویدئو یوتیوب:

 

می‌خواهم این نوشته را با آهنگ Nærmere از Ane Brun تمام کنم، ترکی که فرد را در خود و حال و هوایش غرق می‌کند.

لینک ویدئو یوتیوب:

 

پی‌نوشت: در نوشته بعدی اصلی‌ترین موسیقی‌های روزمره‌ام مورد اثابت قلم قرار خواهند گرفت.

امتیازدهی به این نوشته:

0 از 0 رای

نظرات کاربران

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *