ادامۀ تطور موسیقی

مدتی است که از نوشتن و نگارش فاصله گرفته‌ام، چیزی که هیچگاه میل به انجامش نداشتم و نخواهم داشت اما بعد از عمری وقفه در نوشتن تصمیم گرفتن برگردم و بیش از گذشته بر دکمه‌های کیووردی که خستگی را نمی‌فهمد زنم.

در این ایام موضوعات بسیار و متعددی ذهنم را به خود مشغول ساخته بود و شاید همین دلیلی بر بیشتر حرف زدنم در اینجا شود، نمی‌دانم، تنها چیزی که می‌دانم این است که اکنون کارم نوشتن است، از خودم.

موضوع را می‌خواهم با موسیقی شروع کنم. از چیزی آشنا که روز و شبم را تقریبا از هر احساسی سیراب می‌کند. در ستایش موسیقی می‌شود بسیار نوشت اما کاش می‌شد در آنجایی که روانت را در رودخانه‌ی آهسته روانِ غم و اندوه و ابهام و خرسندی به جریان می‌اندازد هر نت را با قلمی آغشته به رنگ به تصویر کشیم، موسیقی را نقاشی کنیم، کلمه را نقاشی کنیم.

البته گاهی با چشمانی بسته و حرکت آرام دستانم در هوای ثابت و سردِ اتاقم و گاهی خیابان، موسیقی را برای خود به تصویر می‌کشم اما همیشه تشنه‌ی چیزی بیشترم، تشنه‌ی بیشتر زندگی کردنِ چیزی به نام موسیقی.

در دو نوشته‌ی قبلی از این گفته شد که روند و سیر تطور موسیقی بر من چگونه گذشت یا گذرانده شد (در اینجا می‌توانید آن را از ابتدا بخوانید)، اما اکنون می‌خواهم به سر منزل موسیقی روزمره‌ام روم.

پیش از شروع داستان سرگذشت موسیقی، داشتم به این فکر می‌کردم که نقاط شکست در سیر تطور موسیقی در من کجاست؟ در چه نقطه‌ای از مسیر می‌توانم بگویم که از اینجا به بعد دیگر من وارد فازی متفاوت از شنیدنِ موسیقی شدم؟ بعد بیشتر که با خودم فکر کردم، این نگاه به سراغم آمد که آدمی در طول زندگی‌اش کم به دنبال این نقاط نگشته و گاهی گذشته‌اش را پیش چشمش می‌آورد تا فقط این نقاط را پیدا کند، نقطه‌ی پایان رابطه‌ام با دیگری، نقطه شکست کسب و کارم، نقطه‌ی وام دار هستی شدن، نقطه‌ی درماندگی پس از اجرایی ناقص، نقطه‌ی اضطراب با دیدن خود در تالار آینه‌ها، نقطه شکست، نقطه تولد، نقطه توهم، نقطه‌ی توجه و تأمل.

این نگاه ناشی از دید صفر و یکی نسبت به امورات زندگی‌مان است حال آنکه ماهیت بسیاری از رخدادها از حنس روند است، روندی کند و آهسته که در هر کجای این مسیر با انگشتانت نشانه بگیری نقاطی را می‌یابی که با پیش و پس از خود تفاوتی ماهوی ندارند و شباهتشات گواه از همزاده‌ی هم بودن دارد، به همین دلیل اکنون نمی‌دانم که از کجا این تغییر بر من روانه شد که دیگر بار آهنگ‌ها و موسیقی‌های گذشته را نشنیدم و به سراغ موسیقی‌هایی که اکنون می‌خواهم از آن‌ها پرده بردارم روم.

پیشتر به نقل گفته‌ام که رسالت موسیقی ایجاد احساس در درونِ شنونده است و حال نام بردن از موسیقی روزمره‌ام حاکی از آن است که موارد اشاره شده در اینجا بیشترین احساس را در من برمی‌انگیزد، گاهی آنقدر شدید که به کلام و کلمه آوردنشان توان و امکانی می‌خواهد که تاکنون حتی به آن نزدیک هم نشده‌ام.

بدون در نظر گرفتن رعایت ترتیب و اولویت در بیان این نوازندگان ابتدا می‌خواهم سروقت برترین آن‌ها روم. بله جناب آقای Sebastian Plano.

Sebastian Plano – All Falling Skies – Live at Funkhaus, Berlin

Sebastian Plano – Purples (Visualiser)

در توصیف و تشریح کارهای او هر چه بگویم کم گفته‌ام، بیشترین فضا را از شنونده می‌گیرد و تمام حجم محیط را تصاحب می‌کند، انگونه که غیر از آن چیزی نمی‌شنوی، حتی صدای خاطرات گذشته و امکان‌های آینده به گوشت نمی‌رسد و تنها همان لحظه است که به تسخیرت در آورده. آلبوم Verve یکی از بهترین کارهای اوست. می‌تواند در آن واحد چند احساس را در فرد زنده کند.

 

نوازنده نام آشنای بعدی Ólafur Arnalds است. از نظر تعدادِ موسیقی‌های مورد پسند و علاقه‌ام، این نوازنده در جایگاه نخست قرار می‌گیرد.

…og lengra (Orchestral Version)

Ólafur Arnalds – Going Under

 

خب می‌رسیم به Nils Frahm که کارهای مشترکی هم با Ólafur Arnalds دارد، مثلا موسیقی زیبای a1.

Ólafur Arnalds & Nils Frahm – a1

از کارهای مستقلش این دو مورد را خیلی دوست دارم.

Our Own Roof

Nils Frahm – Says (Official Music Video)

 

نوازنده ی بعدی Hazy است. این دو موسیقی عالی است.

Hazy – Manifest

Hazy – Cosmos

 

کارهای Snorri Hallgrímsson هم گوشنواز است.

Still Life (Instrumental Version)

Be Still, My Tongue

 

خب کار به اینجا ختم می‌شود؟ معلوم است که نه. افراد دیگری در این لیست بلند بالا می‌توانند جای گیریند نظیر Tony Anderson، Slow Meadow، Federico Albanese، Max Rishter و … است.

 

این راه هم در خاتمه حرف‌هایم بگویم که احساسات هویت بخش موسیقی محسوب می‌شوند، احساس است که موسیقی را برایمان قابل لمس می‌کند، احساسات این امکان را می‌دهد که موسیقی را بتوانیم بچشیم و آرام آرام آن را مزه مزه کنیم.

 

 

پینوشت: خیلی وقت است که ننوشته‌ام، یا بهتر است بگویم اینگونه در اینجا ننوشتم برای همین این نوشته بسیار مستعد آکندگی به هجویات است و مهملات، تقلا دارم که با جزء نگری و نگاه انتقادی به موضوع و موارد طرح و بسط داده شده ننگرید و صرفا با متن و افکار درهم و برهم نگارنده پیش روید.

امتیازدهی به این نوشته:

0 از 0 رای

نظرات کاربران

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *