قبل از ادامه نیاز هست که بگم، مواردی طرح شده در ادامه برگرفته از گفتههای سروش دباغ هست که قبلا دربارش حرف زدم.
دکارت یه حرف قشنگی داره، اون میگه: «تقسیم کن تا پیروز شوی!». ما زمانی میتونیم یه واقعه رو بهتر بفهمیم و ببینیم که اون رو به اجزای مشخصتری تقسیم کنیم، اینجوری با داشتن درک و فهم بهتر از اجزا و اعضا بهتر میتونیم کل رو تشخیص بدیم. تفکیک یک مسئله به اجزایِ بیشتر، مرادها و منظورها و قصد و نیتهامون رو به هم نزدیکتر میکنه و بیش از پیش حرفامون یکی میشه.
خب از مقدمه فاصله بگیریم و بریم سراغ غذای اصلی؛ ما 5 گونه و نوع عاشقی داریم:عشق رمانتیک، عشق افلاطونی، عشق آسمانی، عشق نوعدوستانه و عشق اگزیستانسیل.
1. عشق رمانتیک: عشقی که عموما در قالب ابراز علاقه به جنس مخالف ظھور پیدا میکنه و معمولا با رابطه جسمانی ھمراهه. رابطهای که متضمن علاقه شدید بین دو انسان هست. اینم بگم که اگر از مولانا درباره عشق رمانتیک سوال کنید، میگه عشق زمینی زائل کننده خودخواهی و خودشیفتگیه؛ باعث میشه انسان از خودش عبور کنه و به دیگری برسه، دیگه تنها به خودش فکر نمیکنه، یه منِ بزرگتر میسازه. یه جایی مولانا میگه: هر که را جامه ز عشقی چاک شد او ز حرص و عیب کلّی پاک شد شاد باش ای عشق خوش سودای ما ای طبیب جمله علّتهای ما ای دوای نَخوت و ناموس ما ای تو افلاطون و جالینوس ما نَخوت به معنی غرور و خودشیفتگیه. عاشق، به جای اینکه دلشمغول خودش باشه، مسحور و مفتون فرد دیگری میشه و از حصار خودش میاد بیرون.
فروغ یه جایی میگه: «من از نهایت شب حرف میزنم/ من از نهایت تاریکی/ و از نهایت شب حرف میزنم/ اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور/ و یک دریچه که از آن/ به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم». منظور از «ازدحام کوچه خوشبخت» این نوع از روابط عاشقانهست. عشقی که توی موسیقیها و فیلمها عموما میبینیم این نوع از عشق رو به تصویر و صوت میکشن.
2. عشق افلاطونی: عشق غیررمانتیک یا افلاطونی. در این نوع از عشق اصطلاحا دو روح به سمت هم کشیده میشن (دلم میخواهد روحم با تو تا به عبدیت کش بیاید). این عشق، عشقی فراجنسیتیه که در قید زمان و مکان هم نیست. زمانی رخ میده که در اون شخص، محبوبی و معشوقی داره و تاثیر عمیقی ازش گرفته و خویشاوندی روحی بینشون برقرار شده و باعث شده که یه تحول شخصیتی درش پدید بیاره. مثل رابطهی مولانا با شمس که 40 روز داخل یه اتاق بودن و ازش خارج نمیشدن مثل رابطهی موسی با خضر. پس این نوع از عشق به عاشق نگاه و نگرش و وجود تازهای میبخشه. اقبال لاهوری میگه: چون که در جان رفت جان دیگر شود جان چو دیگر شد، جهان دیگر شود.
3. عشق آسمانی: یکی دیگه از انواع عاشقیه که عشق عرفانی هم بهش میگن. در این تلقی، معشوق، تشخصی نداره یعنی نمیشه راحت شناختش و در قالبِ معشوق زمینی نمیگنجه، بلکه یه موجودِ بیشکل و ظاهره و بی رنگ و بی صورتیه که عاشق رو دچار خودش کرده. این نحوه از عاشقی در ادبیات صوفیانه (توی کتاب ملت عشق هم اومده، صوفی و صوفی گری) و عرفانیِ ادیان ابراهیمی به وفور پیدا میشه. یه محبوب ازلی. به قول مولانا:
تو ز عشق خود نپرسی که «چه خوب و دلربایی؟» دو جهان به هم برآید چو جمالِ خود نمایی تو شراب و ما سبویی، تو چو آب و ما چو جویی نه مکان تو را نه سویی و همه به سوی مایی ز تو خاکها منقّش، دلِ خاکیان مشوّش ز تو ناخوشی شده خوش، که خوشیّ و خوش فزایی
در آثاری مثل غزلیات شمس تبریزی و مثنوی معنوی مولانا و نیز در منطق الطیر عطّار نیشابوری، نمونههای بسیاری نظیر شعر بالا رو میشه پیدا کرد.
حافظ شیرازی هم درباره این نوع عشق حرف زده، عشقی به مثابهی مقولهای متافیزیکی، امری که هستی ازش جدا شده و عالم مملوّ از تجلیات اونه.
در ازل پرتو ِ حسنت ز تجلّی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد جلوهای کرد رُخَت دید ملک عشق نداشت عین آتش شد و از این غیرت و بر آدم زد عقل میخواست کزآن شعله چراغ افروزد برقِ غیرت بدرخشید و جهان بر هم زد
و:
در نظربازیِ ما بیخبران حیرانند من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند عاقلان نقطه پرگارِ وجودند ولی عشق داند که در این دایره سرگردانند.
4. عشق نوعدوستانه یا التروئیستیک (altruistic): این مفهوم شامل محبت کردنِ بدون چشمداشت در حق انسانهای گوشت و پوست و خون دارِ انضمامی (تفاوتش رو با انتزاعی گفتم قبلا😎) هست. فرد عاشق، از خانواده و اطرافیان خودش شروع میشه و بی علت و بی رشوت میبخشه و محبت میکنه؛ رفته رفته دایرهی محبتش شامل افراد بیشتری میشه و انسانهای مختلف و رنگارنگی رو، فارغ از نژاد، مذهب، جنسیت، طبقه اجتماعی… در بر میگیره. عشق مادر به فرزند از این نوعه. همین رابطه وقتی بسط و تعمیم پیدا میکنه میشه مادر ترزا 🙂
5. عشق اگزیستانسیل: پنجمین بخش از مقولات عاشقیه که متعلق به روزگار فعلیه. این عشق شامل سرشت سوگناک هستیه. تنهایی معنوی و «آرامش سرد» از مؤلفههای این نوع از عاشقیه؛ عاشقیای که با آرامش و اندوه و تحیر و سبکباری و ترک تعلقات و پرنده صفت شدن همراهه، مثلا سپهری در دفتر «حجم سبز» میگه:
«صدا کن مرا/ صدای تو خوب است/ صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است/ که در انتھای صمیمیت حزن می روید/ در ابعاد این عصر خاموش/ من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنھاترم/ بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنھایی من بزرگ است/ و تنھایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد/ و خاصیت عشق این است».
این نوع عاشقی رو میشه علاوه بر آثار سپهری در نوشتههای داستایفسکی، اونامونو، گابریل مارسل و بعضی از اگزیستانسیالیستهای معاصر پیدا کرد. این نوع عشق شامل نوعی خودکاویه. کاوشی در اعماق وجود خودت که با این نوعِ عاشقانه ارتباط داره و از طرف دیگه با «تنهایی معنوی» همراهه.
پینوشت 1: تمامی موارد نقل شده در فوق برگرفته از گفته ها و آثار سروش دباغ است.
پینوشت 2. روایت تامس مور از سه گانۀ دوست داشتن وعشق در مناسبات و روابط انسانی را که تبار ارسطویی دارد، در نظر بگیرید: فیلیا (Philia)، اروس (Eros)، و آگاپه (Agape).
🔹️فیلیا، اولین نوع دوست داشتن است و در بردارندۀ روابط خویشاوندی، دوستیهای روزمره و پیوندهای مبتنی بر نزدیکی و آشنایی. این نوع عشق که در آن شباهت و نزدیکی افراد مبنای ارتباط است، بیشتر از جنس همدلی و تعلق متقابل است و در عین حال، محدود به دامنۀ تعاملات روزمره باقی میماند. هرچند فیلیا میتواند پناهگاهی برای فرار از تنهایی، خصوصا «تنهایی تلخ» و « تنهایی اگزیستانسیل» باشد. 🔹️نوع دوم، اروس، عشق از سر علاقه یا شور جنسی و زیباییشناختی است. اروس به معنای کشش و اشتیاق عمیق به دیگری است و فراتر از فیلیا می رود. در این نوع عشق، انسان نهتنها دیگری را تحسین میکند، بلکه نوعی تعالی را در پیوند با او تجربه میکند. اروس، به ویژه در معنای فلسفیاش در آثار افلاطون، فراتر از امری صرفاً جسمانی می رود و کششی برای درک زیبایی و کمال انگاشته می شود. 🔹️ اما آگاپه، نوع سوم عشق و نقطۀ اوج سهگانۀ عشق است. آگاپه معادل عشق ایثارگرانه و بیقیدوشرط است؛ عشقی که به دیگری نه بهعنوان ابژهای برای لذت بردن یا تعلق داشتن، بلکه بهعنوان موجودی که فی نفسه ارزشمند است، نظر میکند. در آگاپه، انسان از خود فراتر میرود و تجربۀ وحدت با دیگری و جهان را از سر می گذارند. این عشق که ریشه در سننِ حکمی- عرفانی دارد، تنها به رضایت فردی بسنده نمیکند، بلکه متضمنِ حس تعهد و مسئولیت نسبت به دیگران است.
نظرات کاربران