لذت تن آگاهی

بی‌شک انسان هیچ چیز در اختیار ندارد جز اندوخته‌ی مختصری از بدن قرضی‌اش، تاکنون بدن انسان پذیرای لذت‌های خارق‌العاده بسیاری بوده است. تا آخرین حد ممکن از بدن استفاده کنیم.

عده‌ی کمی یاد می‌گیرند با ظرافت بندباز حرکت کنند، با نگاه متفاوت هنرمند ببینند، خشنودی قهرمان ورزشی را احساس کنند هنگامی که رکورد خودش را می‌شکند، با ظرافت فردی خبره طعم غذا را بچشند یا با چنان مهارتی عشق بورزند که رابطه‌ی جنسی را به نوعی هنر تبدیل کنند.

ساده‌ترین گام برای ارتقای کیفیت زندگی شامل یادگیری کنترل جسم و حواس پنجگانه‌ی آن است. هرکاری که بدن به طور بالقوه توانای انجام دادن آن را دارد خشنود کننده است، با این حال افراد بسیاری از این ظرفیت چشم می‌پوشند، از تجهیزات فیزیکی شان حداقل استفاده را می‌کنند و از توانایی بدن برای ایجاد غرقگی بهره برداری نمی‌کنند.

 

چنین آرام و آسوده به کام این شب خوش اندر مشو

که چون روز به پایان آید

پیری عربده و غوغا باید که برهم زند و بسوزاند

هر چه را که هست

زنهار، خاموش منشین و خشم و خروش برآور

بر این آفتاب آفل

دیلن تامس (Dylan Marlais Thomas)

 

 

پی‌نوشت: داخل پرانتز اینم بگم که ما یه بیان حسِ مبتنی بر تن آگاهی هم داریم که خیلی نیازمند شناخت و درک عمیق‌تری از احساساته، مثلا کسی که می‌گه حس می‌کنم ته دلم دارن قاشق می‌کشن یا دلم مثل موتور رخشورخونه تکون خورد نمونه‌هایی از این بیان حسِ مبتنی بر تن آگاهیه.

یالوم توی یکی از کتاباش (نمی‌دونم کدوم یکیش😁) می‌گه: «پس از چند روز درس‌های بی وقفهٔ گونکا، به بینشی ناگهانی رسیدم … شروع به روییدن کردم. حس کردم انگار ظرفی از عسل روی سرم می‌ریزد و به آرامی پایین می‌آید تا تمامی تنم را در برگیرد. حس دلپذیری بود، انگار بدنم پچ پچ می‌کرد یا مرتعش می‌شد…نه نگرانی‌ای در کار بود، نه اضطرابی و نه هیچ حسی از خویشتن یا جدایی، تنها پچ‌پچی آسمانی و گرمایی که تن را می‌روبید و پایین می‌آمد.»

چقدر دقیق و خوب احساساتش رو به تصویر می‌کشه (ریختن عسل روی سرش) و اون رو بیان می‌کنه. عالیه. این می‌شه زبون دادن به احساسات.

امتیازدهی به این نوشته:

0 از 0 رای

نظرات کاربران

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *