فرهنگ مونوکرونیک در ملاقات

“واژه‌ی کرون (Chron)، به معنای «زمان» (Time) است. احتمالا واژه‌هایی مثلِ کرونومتر یا زمان‌سنج (Chronometer)، کرونولوژی (Chronology)، یا بیماری‌های مزمن یا کرونیک (Chronic) را شنیده‌اید. «زمان» حتی یکی از خدایان یونان قدیم هم بوده است. کرونوس (Chronos) که خدای زمان است و فرزندانش را متولد می‌کند و بعد آن‌ها را می‌خورد. همان گونه که روزگار ما را متولد می‌کند، بزرگ می‌کند و در دوران پیری، می‌بلعد.

حالا در این پست می‌خواهم به دو واژه‌ی مونوکرونیک (Monochronic) و پلی‌کرونیک (Polychronic) بپردازم.
اولین بار آقای اِدوارد هال (Edward T. Hall) مفهومِ «فرهنگ مونوکرونیک و پلی‌کرونیک» را در کتاب «زبان سکوت۲»ش مطرح کرده است که البته بعدها، افراد دیگری آن را پرورش داده‌اند و و مقالات زیادی در این باره کار شده است. گفته می‌شود که فرهنگ‌ها و جوامع مختلف، زمان را به دو شکل مختلف نگاه می‌کنند. البته پیشنهاد می‌کنم موقع خواندن این پست به فرهنگ جامعه‌ی ما فکر نکنید. بهتر است بیشتر به «خودمان» و رفتارهایمان توجه کنیم.

انسان‌هایی که به زمان، مونوکرونیک نگاه می‌کنند آن را مثل یک پاره خط می‌بینند. در نگاه آن‌ها زمان، خطی است. یک آغاز دارد و یک پایان. از امروز تا فردا. از تولد تا مرگ. از امسال تا سال بعد. از شروع خواندن این پست تا پایان آن.
در کنار این انسان‌ها کسانی هم هستند که به زمان به صورت پلی‌کرونیک، حلقوی یا دایره‌ای نگاه می‌کنند. در نگاه این افراد زمان، پایانی ندارد و از بین نمی‌رود. بلکه تکرار می‌شود. از امروز تا فردا. و دوباره فردا. و دوباره هفته دیگر و دوباره سال بعد…
از دید این افراد، زمان #همیشه هست.
بگذارید یک مثال بزنم.
من و تو قرار می‌گذاریم که ساعت ۸ به پیاده روی برویم. و من که قرار بوده با ماشین به دنبالت بیایم ربع ساعت تاخیر می‌کنم. در فرهنگ مونوکرونیک، من ۱۵ دقیقه را به قتل رسانده‌ام. و شما هم مقتول شده‌ای و هیچ کاری نمی‌توانی بکنی. و ما دو نفر برای همیشه یادمان می‌مانند که ربع ساعت از دست رفت و هیچ وقت هم بر نمی‌گردد.
در فرهنگ پلی‌کرونیک، احتمالا تو به من می‌گویی: «۱۵ دقیقه مرا الاف! کردی، رفیق.» و من هم جواب می‌دهم: «آخ ببخشید، اصلا برای این که جبران بشود یک بار هم تو با من قرار بگذار و ۱۵ دقیقه دیرتر بیا!». احتمالا هم هر دو می‌خندیم و خوش‌حال، برای پیاده‌روی حرکت می‌کنیم.”

نمی‌دانم کی و کجا متن بالا را پیدا کردم، امروز داشتم در Notion و انبوهی از ذخایر متن‌ها می‌گشتم که با این متن مواجه شدم و من را یاد خاطره‌ای که با یکی از دوستان تجربه‌ کردم انداخت.

بعد از مدت‌ها قرار بود هم دیگر را ملاقات کنیم، مکان ملاقات یک کافه بود در یکی از خیابان‌های فرعی یکی از خیابان‌های اصلی. قبل از این که به کافه برسم دیدم بیرون در حال صحبت تلفنی با شخص دیگه‌ای هست، در همان حین سلام کردیم، دم درب کافه صبر کردم که صحبتش تمام شود و با هم وارد کافه شویم، بالاخره تمام شد و با هم وارد کافه شدیم، یه جایی برای نشستن و درددل و گپ و گفت پیدا کردیم و نشستیم، هنوز 5 دقیقه از صحبت نگذشته بود که گفت تماس دارم «ببخشید» گفتم باشه راحت باش، صحبتش 15 الی 20 دقیقه طول کشید، گفت جریان چیه. اما قانع نشدم که «آیا نمی‌تونست صحبت رو به بعد از ملاقاتمون یا حتی روز آینده موکول کنه؟» این مورد صرفا مربوط به ملاقات آن روزمان نیست و طی صحبت تلفنی هم ناگهان مشغول صحبت و انجام کاری غیر از مکالمه‌مان می‌شود. ملاقات‌های حضوری هم به همین نحو است.

خلاصه این کار بارها از جانب ایشان و دیگران برایم اتفاق افتاده منتهی ذهنیتی که اکنون دارم متفاوت از آن زمان است و تلاش می‌کنم فرد متخطی را با این دو فرهنگ آشنا کنم و بگویم که من ذهنیتم با کدام یک همسوتر است 🙂

امتیازدهی به این نوشته:

0 از 0 رای

نظرات کاربران

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *